تبليغاتX
سینما 11 elokuva

سینما 11 elokuva

سینما و در باره اش

جشنواره ونيز، بدون حضور سينمای رسمی ايران

 

هیات داوران جشنواره فیلم ونیز، به ریاست دارن آرونوفسکی

هیات داوران جشنواره فیلم ونیز، به ریاست دارن آرونوفسکی

۱۳۹۰/۰۶/۱۵
جشنواره فيلم ونيز که قديمی ترين جشنواره فيلم جهان و در کنار جشنواره کن، از مهم ترين آن ها محسوب می شود، اين روزها- در روزهايی گرم اما بارانی- شصت و هشتمين دوره خود را تجربه می کند؛ اما بدون حضور سينمای رسمی ايران.

ونيز - همچون جشنواره کن- دو سه سالی هست که توجه ای به سينمای داخلی ايران ندارد و در عوض به فيلم های ايرانی های مهاجر يا فيلم هايی که به شکل ممنوع در ايران ساخته شده اند، خوشامد می گويد.

امسال هم تنها سهم ايران خلاصه می شود به فيلم های دو مهاجر و يک فيلم بدون مجوز از داخل ايران.

امير نادری که با فيلم دونده راه را برای توجه و شرکت سينمای بعد از انقلاب ايران در جشنواره های جهانی باز کرد، حالا ديگر علاقه چندانی به اشاره به پيشينه اش ندارد و سعی دارد خود را به عنوان فيلمسازی بدون مرز مطرح کند. شايد به همين دليل است که پس از ساختن چند فیلم در نيويورک، حالا به ژاپن سفر کرده و با بازيگران ژاپنی فيلمی درباره فرهنگ ژاپن ساخته است به نام کات.

اين فيلم که در دنيای ياکوزاها (مافيای ژاپن) می گذرد، حکايت يک عاشق سينما را باز می گويد که در دنيای خشن مافيا گير می افتد. فيلم  صحنه های بسيار خشنی دارد و به قول يکی از منتقدان، دليل عدم انتخاب فيلم در بخش مسابقه، شايد خشونت بيش از حد آن باشد.

منتقدان به تشابه صحنه هايی از فيلم با گاو خشمگين اسکورسيزی اشاره کرده اند. با اين حال نادری می گويد که فيلمش درباره فرهنگ ژاپن است؛ فرهنگی که دوست دارد و به آن حس نزديکی زيادی می کند.

فيلم به عنوان افتتاحيه بخش افق ها به نمايش درآمده و پس از نمايش فيلم، مورد تشويق تماشاگران قرار گرفته است. نادری می گويد دست اندرکاران جشنواره ممکن است نمايش ويژه ديگری را برای فيلم ترتيب دهند.

اما مرجان ساتراپی، برنده جايزه ويژه هيات داوران از جشنواره کن برای فيلم پرسپوليس، در بخش مسابقه ونيز حضور دارد.

ساتراپی که سابقه داوری جشنواره کن را هم دارد، امسال بختی در جشنواره کن نداشت و فيلمش برای نمايش در اين جشنواره  انتخاب نشد، اما حالا در بخش اصلی جشنواره ونيز به نمايش درآمده و نظرات متفاوتی را برانگيخته است.

فيلم از جهت تم، يادآور پرسپوليس است؛  نوعی نگاه نوستالژيک به گذشته. ناصر علی يک ويلون نواز است که در جوانی عاشق دختری به نام «ايران» شده، اما پدر دختر با اين ازدواج مخالفت کرده است.

ناصر علی حالا با فرنگيس زندگی می کند و صاحب دو بچه است، اما زمانی که همسرش در يک مشاجره ساز او را می شکند، ناصر علی تصميم می گيرد در گوشه اتاقش کز کند تا بميرد.

«مرغ و خورش آلو» روزهای آخر عمر ناصر علی را تصوير می کند که توام با رجعت به گذشته(فلش بک) های فراوانی است که احوال او را طی دوره های مختلف زندگی اش روايت می کند.

فيلم تلخ و تيره به نظر می رسد و ساتراپی آن را فيلمی نهيليستی می داند که در آن هيچ اميدی نيست، «چون در زندگی اميدی وجود ندارد.»

ساتراپی در بازسازی تهران قديم سعی کرده که از فضای فانتزی فيلمش استفاده کند، تا ضعف های يک بازسازی تمام عيار از يک شهر را جبران کند. در نتيجه در پشت صحنه غالباً با نقاشی هايی روبرو هستيم که فضای تهران قديم را يادآوری می کنند.

در کنار گلشيفته فراهانی که نقش دختر رويايی فيلم(ايران) را بازسازی می کند، انبوهی از ستارگان مشهور سينمای اروپا حضور دارند. نقش اصلی را متيو آلماريک، بازيگر مشهور فرانسوی به عهده دارد و ايزابلا روسلينی و چيارا ماسترويانی(دختران ستارگان بزرگ سينما، اينگريد برگمن و مارچلو ماسترويانی) بازيگران ديگر اين فيلم هستند.

اولين تجربه کارگردانی ساتراپی و ونسان پارانو (پس از فيلم انيميشن پرسپوليس) به جهت فضاسازی قابل توجه است و باعث شده فيلم تجربه متفاوتی به نظر برسد.

«اين فيلم نيست»، ساخته جعفر پناهی و مجتبی ميرتهماسب، تنها نماينده سينمای داخل ايران در جشنواره ونيز است که آن هم به طور مخفی و بدون مجوز ساخته شده است.

اين فيلم که برای اولين بار در جشنواره کن امسال به نمايش درآمد، به دليل مسائل حقوق بشر، در  جشنواره ونيز باز به نمايش گذاشته شده است.

در اين فيلم مستند پناهی درباره وضعيت بلاتکليف اين روزهای خود حرف می زند. او که از اين وضعيت خسته شده، تصميم می گيرد فيلمی درباره خودش بسازد و نماهايی را هم تصوير برداری می کند، اما از آنها راضی نيست و از دوست مستندسازش، مجتبی ميرتهماسب می خواهد که به او کمک کند. اما در ميانه کار از روند فيلم خسته می شود و می گويد: «اين فيلم نيست!»

اما ديگر فيلم مربوط به ايران، فيلمی است با نام «خارج از تهران؛ چهار داستان» که حکايت زندگی و مصائب چند پناهنده ايرانی است.

اين فيلم که توسط دختری ايتاليايی به نام مونيکا ماجيونی ساخته شده، به گفت و گو با اين اشخاص که حالا در خارج از ايران به سر می برند اختصاص دارد که شامل قصه تجاوز در زندان ايران هم هست.
 
گزارش از رادیو فردا
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 20:36  توسط البرز معصومی شمالی   | 

جعفر پناهی، یکی از داوران جشنواره‌ی فیلم برلین

 

‌جعفر پناهی، کارگردان "موج‌نوی" سینمای ایران، از سوی مدیریت جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم برلین (برلیناله) به عضویت در هیئت داوران شصت‌و‌‌یکمین دوره‌ی این فستیوال دعوت شده است.

 

ديتر کاسليک، مدير جشنواره‌ی فیلم برلین در بیانیه‌ای که به این مناسبت منتشر شده، اظهار امیدواری کرده است که دولت ایران، اجازه‌ی خروج این سینماگر را صادر کند.

 

او در این رابطه گفت: «ما امید بسیار داریم که جعفر پناهی امکان انجام این وظیفه‌ی مهم در شصت‌و‌‌یکمین دوره‌ی برلیناله را بیابد.» این جشنواره از دهم تا بیستم فوریه‌ی سال ۲۰۱۱ در شهر برلین برگزار می‌شود.

 

جعفر پناهی که شهرتش در گستره‌ی جهانی با اهدای "دوربين طلايی" جشنواره فيلم کن برای نخستین فیلم بلندش "بادکنک سفيد" در سال ۱۹۹۵ آغاز شد، سال پیش نیز به برلیناله دعوت شده بود، ولی به دلیل عدم دریافت اجازه‌ی خروج، از شرکت در این فستیوال محروم ماند.

 

او در سال ۲۰۰۶، جایزه‌ی خرس طلایی برلیناله را به‌خاطر فیلم بلند "اف‌ساید" از آن خود کرد. پناهی در این فیلم، از جمله به موضوع محرومیت‌و محدودیت‌های جنسیتی زنان در ایران می‌پردازد. فيلم "دايره" این هنرمند، در سال ۲۰۰۰ برنده شير طلايی جشنواره‌ی ونيز و فیلم "آئینه" او در سال ۲۰۰۳ برنده‌ی "يوزپلنگ طلايی" جشنواره‌ی فيلم لوکارنو شد.

 

بازتاب دعوت در رسانه‌های آلمانی

 

نمایی از فیلم Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  نمایی از فیلم "آف‌ساید" برخی از رسانه‌های آلمان، دعوت برلیناله از جعفر پناهی را موضوع تفسیرها و خبرهای هنری خود قرار داده‌اند.

 

روزنامه‌ی "نویه اوزنابروکر تسایتونگ"، از جمله در این باره می‌نویسد: «جشنواره‌ی برلیناله، در دفاع از شهرت خود به عنوان فستیوال فیلم‌های سیاسی، پناهی را به شرکت در هیئت داوران خود دعوت کرده است. اگر ایران از دادن اجازه‌ی خروج به این سینماگر خودداری کند، بر شهرت او می‌افزاید و به این‌ترتیب به دست خود، دلیل و مظهری دال بر رسوایی خود به‌وجود می‌آورد؛ مظهری که هر روز قوی‌تر و قوی‌تر می‌شود...»

 

 

دستگیری و آزادی

 

جعفر پناهی، پس از انتخابات دوره‌ی دهم ریاست جمهوری در ایران تا به حال دو بار دستگیر شده است. بار نخست در مرداد سال ۱۳۸۸، هنگامی که به همراه گروهی از سینماگران برای بزرگداشت کشته‌شدگان اعتراضات به نتایج دوره‌ی دهم انتخابات ریاست جمهوری به بهشت زهرا رفته بود؛  و بار دوم، در اسفند ماه همان سال. در این دستگیری شماری از اعضای خانواده و دوستان پناهی نیز بازداشت شدند. حکم آزادی این افراد، پس از مدت کوتاهی صادر شد، ولی پناهی هم‌چنان در بازداشت ماند.

 

علت دستگیری این کارگردان مشهور، تا به‌حال از سوی مقامات رسمی اعلام نشده است. رسانه‌های نزدیک به جبهه‌ی محافظه‌کاران، دلیل بازداشت این سینماگر مطرح  را، "فراهم‌آوردن مقدمات برای ساختن فیلمی علیه نظام"، اعلام کرده‌اند.

 

پناهی در خرداد ماه ۱۳۸۹ به دستور بازپرس و تأئید دادستان عمومی و دادستان انقلاب تهران، با سپرده‌ای به مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان از زندان آزاد شد. او در حال حاضر ممنوع‌الخروج است.

از بی بی سی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 13:23  توسط البرز معصومی شمالی   | 

آغاز جشنواره فیلم “دیدار” در پایتخت تاجیکستان

در این جشنواره سینما هنرمندان حدود 12 کشور شرکت دارند

چهارمین جشنواره فیلم بین‌المللی “دیدار 2010” بعد از ظهر روز سه‌شنبه‌در کاخ زیب‌النسای شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان آغاز شد.

در این جشنواره سینماگران از ایران، افغانستان و کشورهای آسیای مرکزی شرکت دارند.

صفر حقداد، یکی از برگزارکنندگان این جشنواره، به بی بی سی گفت که امسال در این جشنواره فیلم بیش از 60 فیلم به نمایش خواهد درآمد.

به گفته آقای حقداد، کارگردانهای سرشناس از ایران، از جمله مجید برزگر، و از افغانستان از جمله بصیر سنگین، برای نخستین بار فیلمهایشان را به این جشنواره آورده‌اند.

آقای حقداد می‌گوید که قرار بود جشنواره فیلم یا به گفته خود او، سینمابزم "دیدار" در شهر کابل دایر شود. ولی وی افزود: "دوستان کابلی ما به ما گفتند که به سبب نبود امنیت حالا نمی‌توانند که این جشنواره را در افغانستان برگزار کنند. اما قرار است که یکی از جشنواره‌ها در کابل دایر شود."

زُهرا حلیماوا، رئیس بنیاد سوروس، یکی از سازمانهایی که همواره از برگزاری این جشنواره در کنار دفتر همکاریهای سوئیس در تاجیکستان حمایت مالی می‌کند، تفاوت سینمابزم "دیدار-2010" با جشنواره‌های دیگر را در شرکت چهره‌های جدیدی از فیلمسازان در این سینمابزم خواند.

خانم حلیماوا می‌گوید: "سال روان همچنین مسئولان برگزارکننده این جشنواره در تاجیکستان سازمان غیردولتیی را با نام "سینمابزم دیدار" ثبت نام کردند. هم اکنون، ممکن است که "دیدار" دیگر به طور همیشگی در تاجیکستان و کشورهای دیگر منطقه برگزار شود."

در تالار نمایش سینمای زیب‌النسا افراد زیادی گردهم آمده بودند

در چهار روز جشنواره فیلم "دیدار" اعضای هیئت داوران حدود بیش 20 فیلم مستند و هنری را تماشا و ارزیابی خواهد کرد.

در سینمابزم “دیدار-2010” از 12 کشور جهان فیلمها به نمایش خواهند درآمد. و به گفته صفر حقداد، برخی از فیلمها را چند کشور در همکاری با هم ساخته‌اند.

در جشنواره "دیدار" همچنین حدود 35 مهمان از کشورهای مختلف جهان دعوت شده‌اند.

جشنواره "دیدار" معمولاً دو سال یک بار برگزار می‌شود. سومین جشنواره "دیدار" در تاجیکستان در پاییز سال 2008 برگزار شده بود. در این جشنواره حدود 15 فیلم سینماگران منطقه و جهان نمایش داده شد.

ولی به گفته هنرشناسان، در 17 سال اخیر در تاجیکستان هیچ فیلم حرفه ای که بتواند حد اقل با برخی از فیلمهای ساخته "تاجیک فیلم" در دوران شوروی برابر شود، تولید نشده است.

بعد از مراسم افتتاحی سینمابزم "دیدار-2010" فیلم "قیام روز"، ساخته شرکت تاجیکستانی "تالکو منجمنت"، پیشکش تماشاچیان و مهمانان جشنواره شد.

گزارش از بی بی سی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 17:44  توسط البرز معصومی شمالی   | 

پخش فیلم مستند زندگی عمر خیام از شبکه ۴ بی بی سی

مستند عمر خیام

پخش فیلم مستند "عمرخیام؛ نابغه پرسشگر" از کانال چهار تلویزیون بی بی سی با استقبال مطبوعات بریتانیا همراه بوده است

قرار است نسخه تازه ای از فیلم مستند "عمر خیام ؛ نابغه پرسشگر"، روز سه شنبه ۳۰ مارس (۱۰ فروردین) از شبکه ۴ بی بی سی که از شبکه های داخلی بریتانیاست و برنامه هایش بیشتر رویکردی فرهنگی دارد، پخش شود.

این فیلم مستند که ابعاد متفاوتی از زندگی عمر خیام، شاعر، منجم و ریاضی دان مشهور ایرانی را به تصویر کشیده است، قبلا از شبکه جهانی و همچنین تلویزیون فارسی بی بی سی پخش شده بود.

اما نسخه ای که برای پخش از شبکه ۴ بی بی سی آماده شده است با نسخه های پخش شده از کانال جهانی بی بی سی و تلویزیون بی بی سی فارسی تفاوت هایی دارد.

صادق صبا، رئیس بخش فارسی بی بی سی که اجرای این فیلم مستند را برعهده دارد، درباره این تفاوت ها به بی بی سی فارسی گفت: " چون بینندگان شبکه ۴ در داخل بریتانیا هستند و ممکن است زیاد درباره عمر خیام اطلاعاتی نداشته باشند، ما طوری این فیلم را ساخته ایم که برای همه جذاب باشد."

در این نسخه جدید با افرادی در بریتانیا از جمله "اندرو موشن"، شاعر سرشناس و معاصر این کشور و یک عده از اساتید ریاضیات و نجوم دانشگاه های بریتانیا مصاحبه شده است.

خبر پخش فیلم مستند عمرخیام با استقبال مطبوعات بریتانیا روبه رو شده است.

آقای صبا با اشاره به واکنش مثبت مطبوعات بریتانیا درباره خبر پخش این فیلم از بی بی سی ۴ ، گفت: "در یکی از این روزنامه ها نوشته شده بود که این فیلم یکی از معدود فیلم هایی است که درباره ایران ساخته شده و حالت ترسناک ندارد، یعنی یک فیلم مثبت و خوبی است."

روزنامه دیگری هم خیام را شخصیتی نامیده است که همزمان هم مانند نیوتن، بزرگترین دانشمند و هم کیتس، بزرگترین شاعر انگلستان است.

صادق صبا هدفش را از ساختن این فیلم نشان دادن بزرگی تاریخ ایران و اهمیت فرهنگ و تمدن این کشور برشمرد.

او در ا ینباره گفت که می خواهد به بیننده امروزی نشان دهد که حدود هزار سال پیش مردی در ایران زندگی می کرده که کارهایش در ریاضیات و نجوم، همچنان در قرن بیست و یکم معتبر و شعرها و اندیشه هایش برای مردم جهان مهم است.

پیشینه آشنایی مردم بریتانیا با عمرخیام به صد و پنجاه سال پیش بازمی گردد یعنی به زمانی که ادوارد فیتز جرالد، کتاب رباعیات خیام را به زبان انگلیسی ترجمه کرد.

صادق صبا با اشاره به این پیشینه آشنایی گفت که یک وقتی رباعیات خیام یکی از معروفترین کتاب های شعر در بریتانیا و همچنین در آمریکا بوده است.

فیلم مستند عمرخیام؛ نابغه پرسشگر، یک سال پیشتر ساخته شده است.

بخش زیادی از این فیلم در ایران و بخش هایی از آن در بریتانیا و آمریکا فیلمبرداری شد.

صادق صبا درباره مراحل فیلمبرداری این فیلم در ایران به بی بی سی فارسی گفت : "سال گذشته همزمان با بزرگداشت خیام که ۲۸ اردیبهشت ماه است با اجازه مقامات دولت ایران و با مجوز به ایران رفتیم."

این فیلم مستند پیشتر از تلویزیون بی بی سی جهانی و به زبان انگلیسی پخش شد. بعد ها این فیلم از تلویزیون بی بی سی فارسی هم پخش شده است.

فیلم مستند " عمر خیام ؛ نابغه پرسشگر"، روز سه شنبه ۳۰ مارس (۱۰ فروردین) ساعت ۹ شب به وقت لندن از شبکه ۴ بی بی سی پخش خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 16:3  توسط البرز معصومی شمالی   | 

نامزدهای اسکار اعلام شدند

 

امزدهای اسکار سال ۲۰۱۰ در لوس آنجلس معرفی شدند.

گفته می شود فیلم های آواتار و قفس زخمی بیشترین شانس را خواهند داشت.

از سال ۱۹۴۴ این نخستین بار است که در رشته بهترین فیلم، ده نامزد - و نه پنج نامزد- معرفی می شوند.

مراسم اسکار امسال، یکشنبه شانزده اسفند (هفتم مارس) در سالن کداک هالیوود برگزار خواهد شد.

ده فیلم نامزد بهترین فیلم


آواتار Avatar

کارگردان: جیمز کامرون

پرشس Precious

کارگردان: لی دانیلز

نقطه کور Blind Side

کارگردان: جان لی هنکاک


حرام زاده های بی شرف Inglorious Bastards

کارگردان: کوئنتین تارانتینو


بالا در هوا Up in the Air

کارگردان: جیسون رایتمن

مرد جدی

کارگردان ها: جول و اتان کوئن

آموزش

کارگردان: لون شرفیگ


محله ۹ (District ۹)

کارگردان: نیل بلامکمپ


بالا Up

کارگردان: پیتر داکتر و باب پیترسون


قفس زخمی The Hurt Locker

کارگردان: کاترین بیگلو


در میان این فیلم ها، آواتار بیشترین فروش تاریخ سینما را از آن خود کرده است. فروش جهانی آواتار تا کنون از دو میلیارد دلار دلار فراتر رفته که البته بخشی از آن به پول اضافه ای بر می گردد که سینماگران بابت تماشای سه بعدی فیلم می پردازند. آواتار توانست فیلم تایتانیک را با فروش ۶۰۰ میلیون دلار پشت سر بگذارد.

سایر نامزدها در رشته های مختلف را در زیر می خوانید.

نامزدهای بهترین بازیگر مرد نقش اول:

جف بریجز برای دل دیوانه

مورگان فریمن برای Invictous

جوزج کلونی برای بالا در هوا

کولین فیرت برای مرد مجرد

جرمی رنر برای قفس زخمی.

نامزدهای بهترین بازیگر زن نقش اول:

مریل استریپ برای جولی و جولیا

ساندرا بولاک برای نقطه کور

هلن میرن برای ایستگاه آخر

گابوری سیدیبی برای پرشس

کری مولیگن برای آموزش.

نامزدهای بهترین بازیگر مرد نقش دوم:

کریستوف والتز برای حرام زداه های بی شرف

کریستوفر پلامر برای آخرین ایستگاه

مت دیمون برای Invictus،

پیتر سارسگارد برای آموزش

استنلی توچی برای استخوان های دوست داشتنی.

نامزدهای بهترین بازیگر زن نقش دوم:

جولیان مور برای مرد مجرد

مونیک برای پرشس

آنا کندریک برای بالا در هوا

پنه لوپه کروز برای ناین

دایان کروگر برای حرام زاده های بی شرف.

 

گزارش بی بی سی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 18:33  توسط البرز معصومی شمالی   | 

یک سوال برای همه در مورد پرچم و ماهیتش

آیا بین شاه و ولی فقیه تفاوت اساسی وجود دارد ؟!!!!! چرا طرفداران رژیم شاهنشاهی تصویر جانور را برای آرم پرچم خود بکار میبرند ؟!!! آنچنانکه در رژیم اسلامی حاکم در ایران تصویر خشخاش را آرم  پرچم قرار داده اند و شما بگویید آرم و پرچم جمهوری اجتماعی ایران چه باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 18:36  توسط البرز معصومی شمالی   | 

موج نوی سینمای فرانسه، پنجاه سال پس از چهارصد ضربه

 

فیلم "چهارصد ضربه" ساخته فرانسوا تروفو، پنجاه سال پیش در سوم ژوئن ۱۹۵۹ در پاریس به روی اکران عمومی آمد. فیلم یک ماه جلوتر در جشنواره‌ سینمایی کن غوغا به پا کرده بود.

در پاریس تماشاگران و منتقدان منتظر فیلمی بودند که با لحن ساده و شفاف و صادقانه‌‌اش، در برابر جریان مسلط سینمای فرانسه قد علم کرده بود. با همین فیلم بود که "موج نو" موقعیت خود را تثبیت کرد.

رهایی در خلاقیت، تازگی در بیان

در اوایل دهه ۱۹۵۰ آندره بازن منتقد و فیلم‌شناس فرانسوی ماهنامه‌ "کایه دو سینما" را پایه‌گذاری کرد و گروهی از منتقدان پرشور و جوان را پیرامون خود گرد آورد.

این منتقدان ضمن ستایش از کمال هنری و پیشرفت تکنیکی سینمای هالیوود، به انتقاد بیرحمانه از سینمای فرانسه پرداختند و از فیلمسازان خواستند که خود را از بند کلیشه‌های سنتی رها کنند.

نخستین رهنمود منتقدان این نسل به کارپایه‌ی نقاشان امپرسِیونیست در حدود صد سال قبل شبیه بود: هنرمند باید از اتاق‌های بسته و استودیوهای خفه و غبارگرفته بیرون بیاید، در نور و هوای تازه غوطه بخورد تا اثرش از طراوات و شادابی زندگی سرشار شود. آنها تأکید کردند که یک فیلم خوب با تکنیک‌های سنتی و قراردادهای کهنه ساخته نمی‌شود، بلکه بیش از هر چیز به خلاقیتی آزاد و قریحه‌ای پرشور نیازمند است.

سینمای فرانسه، پس از جنگ جهانی دوم و تا پایان دهه ۱۹۵۰ به دور تکرار و ابتذال افتاده بود. فیلم‌های سینمایی مجموعه‌ای از کلیشه‌های ثابت را تکرار می‌کردند. تقلید و سنت‌گرایی سینما را به زایده‌ی تئاتر و ادبیات بدل کرده بود. بیشتر فیلم‌ها اقتباس‌هایی بودند تکراری و بی‌روح از داستان‌های معروف.

منتقدان یاغی با تکیه بر دستاوردهای سینمای قبل از جنگ فرانسه، و ستایش از فیلم‌های سینماگران بزرگی مانند ژان رنوار و مارسل کارنه، و همچنین با مطالعۀ فیلم‌های آمریکایی، بر ضعف و خمودگی سینمای ملی انگشت گذاشتند. به نظر آنها کاستی اصلی این سینما نداشتن هویت مستقل و خلاقیت فردی بود. آنها نتیجه گرفتند که فیلم سینمایی باید ساخته و پرداخته یک خالق یا مؤلف باشد و "دستخط" ویژه‌ی او را حمل کند. به موازات دفاع از "تئوری مؤلف" آنها به کشف سینماگران مؤلف پرداختند: اورسن ولز، جان فورد، آلفرد هیچکاک، هوارد هاکز و...

فستیوال کن، سکوی پرش "موج نو"

در سال ۱۹۵۹ جشنواره کن فیلم‌هایی از چند سینماگر جوان مانند فرانسوا تروفو، آلن رنه و مارسل کامو را در بخش مسابقه نمایش داد. فیلم "چهارصد ضربه" جایزۀ بهترین کارگردانی را از آن خود ساخت.

فیلم "چهارصد ضربه" تا حد زیادی منشور "انقلاب سینمایی" معروف به "موج نو" را تحقق بخشیده است. فیلم یک داستان ساده را به شکلی روان و طبیعی روایت می‌کند. به هیچ سبک و شیوه‌ای پای‌بند نیست، و برای صراحت تصویری و القای زنده و مؤثر روایت از هر تکنیک و ترفندی استفاده می‌کند.

فیلم روایتگر زندگی پسری در آستانه‌ی بلوغ است که در خانواده و مدرسه و جامعه با فشارهایی خردکننده روبروست. آنتوان دوانل کمبود محبت و عاطفه را با عشقی بیکران به سینما و ادبیات جبران می کند. او با طبعی سالم و روحیه‌ای حساس حاضر نیست به زیر هیچ یوغی برود، در حالیکه محیط از هر وسیله‌ای برای درهم شکستن او استفاده می‌کند.

آنتوان از خانواده و جامعه‌ای که برای او هیچ مهری ندارد، به سبک خود انتقام می‌گیرد: از کلاس درس می‌گریزد، به بزرگان بی‌احترامی می‌کند و گهگاه دست به دزدی می‌زند، و عاقبت به خاطر کش رفتن یک ماشین تحریر به دام می‌افتد. مقامات او را به پرورشگاه می‌فرستند تا از نو "تأدیب" شود. در جلسه‌ای شبیه به بازپرسی، مربی از او ایراد می‌گیرد که چرا اینقدر دروغ می‌گوید، و آنتوان جواب می‌دهد: "خوب اگر راست بگویم هم به هر حال کسی حرفم را باور نمی‌کند!"

شخصیت آنتوان (که از زندگی خود تروفو گرته‌برداری شده) با دقت و ظرافتی کم‌مانند پرداخته شده و درست به قد و قامت ژان پیر لئو دوخته شده است.

بازیگری که یکسره کشف فرانسوا تروفو بود، کمابیش با همان رابطه‌ای که آندره بازن با خود تروفو داشت. نقش‌آفرینی ژان پیر لئو در این فیلم یکی از دلنشین‌ترین بازی‌ها در تاریخ سینماست. او در طول چند فیلم بعدی تروفو، به شخصیت آنتوان در مراحل بعدی نوجوانی او جان بخشید.

تروفو که در سال ۱۹۸۴ در اوج خلاقیت و در ۵۱ سالگی درگذشت، در طول زندگی ۲۵ فیلم ساخت که بسیاری از آنها از شاهکارهای مسلم سینمای نو به شمار می‌روند: به پیانیست شلیک کنید (۱۹۶۰)، ژول و ژیم (۱۹۶۲)، فارنهایت ۴۵۱ (۱۹۶۶)، عروس سیاهپوش (۱۹۶۷)، کودک وحشی (۱۹۶۹)، شب آمریکایی (۱۹۷۳)، زندگی آدل آش (۱۹۷۵)، اتاق سبز (۱۹۷۸)، آخرین مترو (۱۹۸۰) و زن همسایه (۱۹۸۱). در فیلم‌های او مهارت حرفه‌ای، کشش داستانی و پرداخت هنری به طرزی استادانه به هم گره خورده است.

از بی بی سی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 17:10  توسط البرز معصومی شمالی  

اقبال گسترده از 'گربه‌های ایرانی'

 

فیلم "گربه‌های ایرانی" جوانان مستعد و عاشق موسیقی را نشان می‌دهد که در اشتیاق اندکی آزادی به هر دری می‌زنند، اما فریاد آنها به هیچ کجا نمی‌رسد

فیلم سینمایی "گربه‌های ایرانی" به کارگردانی بهمن قبادی در سینماهای فرانسه با استقبال شایانی روبرو شده است.

در اولین هفته نمایش ۶۵ هزار نفر از فیلم "گربه‌های ایرانی" دیدن کردند که این برای سینمای ایران در خارج یک رکورد است.

استقبال بالا از فیلم قبادی تا حدی غیرمنتظره بود، زیرا گمان می‌رفت که این فیلم نتواند با فیلم‌های تفریحی و سرگرم‌کننده‌ای رقابت کند که در فرانسه به مناسبت جشن سال نوی میلادی به روی پرده رفته است.

فیلم "گربه‌های ایرانی" از ۲۳ دسامبر در دهها سینمای فرانسه به نمایش عمومی در آمد.

"موسیقی راک در دیار اسلام"

رسانه‌های جمعی فرانسه درباره فیلم "گربه‌های ایرانی" گزارش‌های فراوانی منتشر کرده‌اند.

در این گزارش‌ها بر دو نکته تکیه شده است: این فیلم برخلاف بسیاری از فیلم‌های ایرانی سال‌های گذشته، به مضامین جنبی و جوامع پیرامونی نپرداخته، بلکه سرراست به قلب جامعۀ بحرانی شهرنشین نقب زده است.

روزنامه‌ای نوشته است: «با فیلم قبادی بهتر می‌توان آشوب‌های کنونی تهران را درک کرد... این فیلم از تضاد عمیق میان دین‌سالاران حاکم و انبوه جوانان جامعه سخن می‌گوید. نسل جوان با تمام وجود خواهان زندگی است، که موسیقی راک یکی از مظاهر آن است.»

نکته دیگر این است که فیلم "گربه‌های ایرانی" بر خلاف آثار شاعرانه و هنری سینمای ایران، بیان نمادین و استعاری ندارد. این فیلم انتقادات و نظرات خود را نه با ایما و اشاره، بلکه سرراست و بی‌پرده مطرح می‌کند.

بهمن قبادی درباره عنوان فیلم خود به یک کانال تلویزیونی توضیح داده است: «گربه‌های ایرانی گران‌ترین گربه‌های جهان هستنند، اما در ایران هیچ ارزشی ندارند؛ درست مثل جوانان ایرانی فعال در موسیقی زیرزمینی، که دنیا به هنر آنها احترام می‌گذارد، اما در ایران کسی پشیزی ارزش برایشان قایل نیست.»

فیلم "گربه‌های ایرانی" جوانان مستعد و عاشق موسیقی را نشان می‌دهد که در اشتیاق اندکی آزادی به هر دری می‌زنند، اما فریاد آنها به هیچ کجا نمی‌رسد. منتقدان از ریتم قوی و بیان جاندار فیلم ستایش کرده‌اند.

فیلم "گربه‌های ایرانی" طی ۱۷ روز بدون مجوز و به صورت زیرزمینی در ایران ساخته شده و از کانال غیرقانونی به خارج رفته است. این فیلم نشان می‌دهد به یاری تکنیک‌های مدرن دیجیتال، هنرمند می‌تواند از محدودیت‌های دولتی و ممنوعیت‌های سانسور عبور کند.

پخش‌کننده‌ی فیلم "گربه‌های ایرانی" این اثر را برای شرکت در مراسم سزار، که جایزه اسکار سینمای فرانسه به شمار می‌رود، معرفی کرده است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 14:46  توسط البرز معصومی شمالی   | 

نامزدهای گلدن گلوب مشخص شدند

 

۱۳۸۸/۰۹/۲۵
فهرست نامزدهای نهايی شصت و هفتمين دوره جوايز گلدن گلوب روز سه شنبه اعلام شد و فيلم های «در هوا» با بازی جرج کلونی در شش بخش و موزيکال «۹» در پنج رشته نامزد دريافت جوايز شدند.

ساندرا بالاک، مريل استريپ و مت ديمن  نیز هر کدام نامزد دريافت دو جايزه شده اند.

جرج کلونی به خاطر بازی در فیلم «در هوا» ، نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد گلدن گلوب شده است  و اين فيلم  نیز نامزد جايزه بهترين فيلم این جوایز  شده است.

جيسن ريتمن، کارگردان «روی هوا»، در واکنش به نامزدی فيلمش در شش رشته در گلدن گلوب، گفته است: ما مثل يک خانواده جشن خواهيم گرفت همانطور که اين فيلم را ساختيم.

در پشت سر «روی هوا» فيلم موزيکال «۹» يا « Nine» قرار گرفت. فيلم موزيکال«نه» که درباره «زندگی و عشق» يک کارگردان است، در پنج رشته نامزد دريافت جايزه شده است.

«آواتار» به کارگردانی جيمز کامرون نیز در چهار بخش نامزد دريافت جوايز گلدن گلوب شده است.

 «گنجه درد» به کارگردانی کاترین بیگلو  از نامزدهای دریافت گلدن گلوب است. هرچند کارشناسان معتقدند این فیلم شانس بسیاری برای دریافت جایزه گلدن گلوب دارد، اما این فیلم   به هنگام نمایش در سینماهای آمریکا موفقیت زیادی نداشت. داستان این فیلم  درباره یک واحد نظامی خثنی سازی بمب نیروهای امریکایی در عراق است.

انجمن مطبوعات خارجی هاليوود برگزارکننده جوايز گلدن گلوب است و شصت و هفتمين دوره جوايز گلدن گلوب ۱۷ ژانويه ۲۰۱۰ (۲۷ دی) در بورلی هيلز برگزار خواهد شد.

ساندرا بالاک به خاطر بازی در فيلم «بلايند سايد»، نامزد بهترين بازيگر زن شده است.

فهرست نهايی بخش بهترين فيلم غيرانگليسی‌زبان نيز اعلام شد. «روبان سفيد» از آلمان، «باريا» از ايتاليا، «آغوش‌های گسسته» از اسپانيا، «خدمتکار» از شيلی، و «يک پيشگو» از فرانسه برای دريافت جايزه اين بخش رقابت می‌کنند.
 
گزارش رادیو فردا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 9:16  توسط البرز معصومی شمالی   | 

هنر محض و هنر سیاسی یکدیگر را نفی نمیکنند بلکه به موازات هم ادامه می یابند / متن زیر از رادیو فردا

نامه بهمن قبادی - پاسخ عباس

کیارستمی

۱۳۸۸/۰۹/۰۱
طی دو هفته گذشته موضوع نامه سرگشاده بهمن قبادی به عباس کیارستمی به یکی از موضوعات مهم بحث و گفت‌وگو در برخی محافل  تبدیل شده است.

بهمن قبادی که مدتی است از ایران خارج شده و آخرین فیلم او به نام «چه کسی از گربه های ایرانی خبر دارد؟» در جشنواره های مختلف به نمایش در آمده است ،‌ نامه ی سرگشاده ای خطاب به عباس کیارستمی،‌ برنده نخل طلای فستیوال کن منتشر کرد و کیارستمی را به خاطر اینکه به گفته ی وی « فیلمسازی اجتماعی» نیست با لحن تندی سرزنش کرده است.

این نامه که ظاهرا به بحثی قدیمی درمورد نقش سینما، هنر و جامعه دامن زده است، بیانگر نوعی تقابل نگاه به موضوع سینما و -احتمالا - «نقش» آن است. در عین حال به نظر می‌رسد، داغ شدن موضوع این نامه و بحث‌های اینترنتی حول آن -به خصوص در شبکه‌های اجتمایی مانند فیس بوک- ناشی از اتفاقات روز ایران و تظاهرات و اعتراض‌های سیاسی ماه‌های گذشته نیز هست.

این نامه که عنوان آن است «چگونه می‌توانیم آسوده بخوابیم؟» با این کلمات آغاز می‌شود:
آقای کیارستمی عزیز!
در تمام سال‌هایی که برایم همچون یک پدر مهربان، عزیز و دوست داشتنی بودی، هیچگاه به خودم اجازه ندادم که حتی نامه‌ای شخصی برایت بنویسم. هروقت می خواستم حرف ها و دلتنگی هایم را به زبان بیاورم، به جایش ترجیح می دادم شنونده حرف های نغز و تاثیر گذار و آرامش بخش شما باشم...
نامه در واقع انتقادی است از عباس کیارستمی در پاسخ به گفته‌هایی از این سینماگر مشهور در مورد سینماگرانی مانند بهمن قبادی .

بهمن قبادی نامه‌ای انتقاد آمیز به عباس کیارستمی نوشته است.
این نامه در عین حال انتقادی است به نوع نگاه سینمایی عباس کیارستمی یا به عبارتی بیانگر نوعی تقابل میان «سینمای اجتماعی» ( سیاسی یا اجتماعی-سیاسی ) و «سینمای هنری» است، یا دست کم این تعاریف به نوعی بیان شده است. هر چند -هم بر اساس گفته‌های خود این سینماگران و هم بر اساس نقد و نوشته‌هایی که بر آثارشان رفته است هر دو جای خود را در این گروه‌بندی‌های سینمایی بارها عوض کرده‌اند، از آن خارج شده‌اند یا دست کم به طور کامل به تنها یکی از این دسته‌ها تعلق نداشته‌اند.

با این همه ظاهرا انتقاد بهمن قبادی بیانگر نوعی انتقاد کلی از سینماگرانی است که به طور مشخص و واضح به مسائل اجتماعی روز نمی‌پردازند.

بهمن قبادی در این نامه با شاره به اعتراض‌های خیابانی و کشمکش‌های سیاسی ایران و البته اعتراض به انتقاد کیارستمی از سینمای «دیگری به جز سینمای خود»؛ می‌نویسد: «استاد عزیز و گرامی من! تعاریف شخصی شما از سینما برای من و همه سینما دوستان محترم بوده است. اما این باعث نمی‌شود به شما حق دهیم با منش دیکتاتورها، در دنیای هنر تعیین تکلیف کنی و سینمایی که همچون آثار خودت خاموش و بی‌صدا و بی‌ارتباط با دغدغه‌های اجتماعی نباشد را بی‌ارزش بدانی.»

در جای دیگری از نامه‌اش، بهمن قبادی می‌نویسد: «به طعنه گفته ای : ".. اگر بهمن قبادی فکر می‌کند درخارج از ایران شرایط بهتری برای ساخت فیلم دارد به او تبریک می‌گویم... آنچه از ایرانی‌هایی که کشور را ترک کرده‌اند مشاهده کرده‌ام، پیامد چندان مثبتی نبوده است..." من هیچگاه به خواست و اختیار خودم از ایران خارج نشدم. مرا از کشورم بیرون کردند. همه درها را برای ساختن فیلم به روی من بستند. با وجود همه این مشکلات، در همان روز ها که در ایتالیا تدارک فیلم تازه‌ات را می‌دیدی، من آخرین فیلمم را در قلب تهران ساختم. دلم نمی‌خواهد حرف هایت را به فرافکنی تعبیر کنم.
من اگر مثل هر وطن دوست دیگری سنگ کشورم را به سینه می‌زنم و دغدغه جامعه‌ام را دارم، اگر برای جامعه‌ام فیلم می‌سازم، برای این است که جامعه مرا فیلمساز کرده است. من هرگز کشورم را رها نمی‌کنم و هیچگاه موافق ترک وطن نیستم، چه برسد که به گفته شما با فیلمم جوانان را تشویق به ترک وطن کنم. فیلم مرا به زودی همه ی مخطبان ایرانی داخل کشور به رایگان خواهند دید و خود در این باره قضاوت خواهند کرد.»

و در پایان قبادی می‌نویسد: «آقای کیارستمی عزیز! در این روز های حساس و سرنوشت‌ساز چه بخواهی چه نخواهی، چه درست چه نادرست، تنها معیار شرف و عزت و افتخار، همراهی با مردم و همراهی نکردن با مخالفان مردم است. شما با حرف‌هایت، ما را از اعتراض کردن در جشنواره‌ها و پیوستن به مردم و فیلم‌سازی درباره مشکلات اجتماعی و سیاسی نهی کرده‌ای. مردم سکوت هنرمندان را فراموش نخواهند کرد. مردم بهترین داوران تاریخ‌اند.»

-------
پیش از آنکه پاسخ عباس کیارستمی را بخوانید دعوتتان می‌کنیم تا متن کامل نامه بهمن قبادی را هم این‌جا بخوانید.
-------

در حاشیه برگزاری نمایشگاه مشترک عباس کیارستمی و پرویز تناولی در دبی، عباس کیارستمی در باره نامه بهمن قبادی به سام هدی، گزارشگر رادیو فردا در دبی چنین می‌گوید:

والله اگر آقای قبادی این سوال را از خودم می پرسید خیلی راحت تر بودم که به خودش پاسخ دهم. برای اینکه الزاما لزومی به نوشتن نامه ی سرگشاده نبود. من دو هفته پیش افتخار دیدار با ایشان را داشتم و ایشان می توانست این سوال را از خودم بپرسد.

عباس کیارستمی
اما سوال من این است که کجا این قاعده و قانون هست که باید حتما فیلم های اجتماعی بسازیم؟ این سوال از کجا می آید؟ کجا این تعهد را به دوش هنرمند و یا فیلمساز می‌گذارند که تم کارش را مشخص کنند؟ شاید اگر این سوال از سوی کسی غیر از یک فیلمساز مطرح می شد ،‌ می توانستم علت طرح آن را پیدا کنم.اولا یک فیلمساز باید احساس آزادی و امنیت کند باید در مقابل آنچه که خودش به خودش حکم می کند مسئول باشد نه حکمی که از بیرون به او تحمیل می شود. ثانیا کدام یک از فیلم های من اجتماعی نبوده اند؟

اگر منظور از فیلم های اجتماعی ، فیلم های سیاسی است باید بگویم من از آن پرهیز می کنم. برای اینکه فیلم های سیاسی تاریخ مصرف مشخصی دارند. به اعتقاد من هنر باید مقداری خودش را از مقوله سیاست جدا نگه دارد. ولی هر فیلمی که شما بسازید و فیلم خوبی باشد، به هر حال راجع به انسان امروز است. انسان هم یک موجود اجتماعی است. راستش من فیلم‌های شعارگونه را دوست نمی‌دارم. فکر می‌کنم در شان هنر نیست.

اگر ما با آزادی کار کنیم و فیلممان هم راجع به انسان امروز باشد. که مشخص است کجا زندگی می‌کند و تحت تاثیر چه شرایطی است ،‌طبیعتا آن فیلم اجتماعی است. اما اینکه الزاما فیلم سیاسی مناسب مد روز و به نرخ روز بسازم راستش من سعی می‌کنم از آن پرهیز کنم. برای اینکه جایگاه هنر را رفیع‌تر از آن می‌دانم که خودش را آلوده مسائل سیاسی روز کند. به اعتقاد من فیلم‌های شاعرانه آثار ماندگارتری هستند. چون راجع به مسایل انسانی حرف می‌زنند.

شما حتما تجربه فیلم های گاوراس و حکومت سرهنگ ها را به یاد می‌آورید؟ فیلم‌هایی که به مجرد اینکه سیستم سیاسی یونان تغییر کرد، آنها هم اعتبار خودشان را از دست دادند؟ من به این اعتقاد ندارم که چیزی از بیرون به من توصیه شود و من از شرایط روز فرصت طلبی کنم. به نظر من کار هنری یک کار طولانی و دراز مدت است. در این مسیر بایدی هم وجود ندارد. اگر کسی هم فیلم سیاسی روز بسازد من هرگز به او نخواهم گفت که چرا فیلم شاعرانه و هنری نمی‌سازد؟ من فکر می‌کنم هر هنرمندی باید ببیند در درون خودش چه اتفاقی افتاده است؟ چرا می‌باید همه از هم الگو بگیرند؟

همین قدر که آقای قبادی فیلم سیاسی – اجتماعی می سازند ما را بس. ایشان نوع نگاه خودشان را دارند. پس اجازه بدهند هر هنرمندی هم نوع کار خودش را عرضه کند. به هر حال سوال شما را با این پاسخ به اتمام می‌رسانم که از یک فیلمساز، طرح چنین سوالی بعید است و بیشتر از آن نوشتن نامه سرگشاده به نظرم بعید می‌آید. معمولا نامه سرگشاده را خطاب به سیاستمدارانی می‌نویسند که دستشان به او‌ نمی‌رسد، اگر ایشان منظور دیگری داشته است کاش صریح‌تر طرح می‌کردند.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 15:3  توسط البرز معصومی شمالی   |